قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3094

تاريخ الفي ( فارسى )

ايشان فرستاد . در شرقى شهر بجايه ، در دامنهء كوه ، هردو طايفه به‌هم رسيدند و نايرهء جدال و قتال اشتعال گرفت . و بعد از محاربه و مقاتلهء بسيار ، ابو قصبه روى به گريز نهاد . و از آن جماعت چندان خلايق به قتل رسيد كه محاسب و هم از شمارهء ايشان عاجز بود . سپاه عبد المؤمن غنايم بسيار و اسير بىشمار از زن و فرزند ايشان گرفته ، مظفّر و منصور بازگشتند . و چون خاطر عبد المؤمن از آن ممر فارغ و مطمئن گشت ، با سپاه خود - كه به موحّدين اشتهار داشتند - متوجّه قلعهء بنى حمّاد شد . و باوجود آنكه آن قلعه بر وضعى واقع شده بود كه گرفتن آن به جنگ از جمله محالات عقل مىنمود ، امّا چون رعب و هيبت عبد المؤمن بر اهالى آن ديار بسيار استيلا يافته بود و اقبال دولت او بسيار بلند بود ، به مجرّد رسيدن ايشان در دامنهء كوه - كه آن قلعه بر قلّهء آن واقع بود - مستحفظان قلعه دست زن و فرزند خود را گرفته از قلعه بيرون رفتند و در مغارستان آن كوه پنهان شدند . و عبد المؤمن بىكلفت قتال و جدال به اندرون قلعه درآمده ، تمامى خزاين و دفاين بنى حمّاد را به مراكش - كه پايتخت او بود - نقل نمود . از جمله وقايع اين سال جنگ سنجر سلجوقى بود « 1 » با ملوك غور كه اوّل ظهور دولت ايشان نيز در همين سال بود . و تفصيل اين مجمل آنكه ملك سورى ، پادشاه ولايت غور بود . و چنين آورده‌اند بعضى مورّخان كه سورى از نسل ضحّاك تازى بود و از زمان ضحّاك تا ايام سلطان محمود غزنوى سلطنت غور متعلّق به پدران سورى داشت و هيچ بيگانه بر آن ملك استيلا نيافته بود . القصّه ، ملك سورى كه پادشاه غور بود ، او را سلطان محمود غزنوى برانداخت و ولايت غور را متصرّف شد . نبيرهء سورى از ترس سلطان به هندوستان گريخت . و او را پسرى بود سام نام كه به شرف اسلام مشرّف گشت و در بلاد هند به تجارت اوقات مىگذرانيد . و او را پسرى شد حسين نام كه در جميع كمالات صورى و معنوى حق سبحانه و تعالى او را نصيبى ارزانى داشته . سام را حبّ وطن در باطن غالب آمد ، بنابراين ، به سرمايه‌اى كه داشت متاع هند خريده از راه دريا عزيمت غور كرد . و پسرش حسين در اين سفر همراه بود . اتّفاقا ، باد مخالف وزيده و كشتى غرق شد و تمام مردم هلاك شدند و حسين بن سام را تخته‌پاره‌اى به دست افتاد و خود را به آن تخته‌پاره محكم گردانيد كه به ساحل رسد . ناگاه ببر درّنده‌اى كه در كشتى بود ، او نيز از هول جان پنجه بر آن تخته‌پاره زد . و حسين بن سام سه روز با آن ببر بر آن تخته‌پاره محشور بود . بعد از سه روز به ساحل رسيدند و ببر فى الحال ، گريخت . حسين نيز چون بيرون

--> ( 1 ) . هرسه نسخه : سليمان بن سنجر سلجوقى .